《هیچ وقت فراموش نکن که من خیلیخیلی دوستت دارم؛ طوری که بیانش با کلمهها سخته و هیچ کسی نمیتونه حتا یک ذره به معنا و جایگاهی که تو برای من داری نزدیک بشه.میدونم گاهی بیحوصله میشی، خیلی وقتها میترسی، گاهی دنیات تاریک میشه و میدونم اینجور وقتا هیچ کاری از دستم برنمیاد (که آدم تنهاست)، اما این
J ازم پرسید ۲۶ سالگی چه حسی داره؟ بهش گفتم فکر کنم طبق معمول کمی ترسیدهام. بهش گفتم دیشب خواب دوران دبیرستانمو دیدم. موقع امتحانای خرداد بود، و تو حیاط دبیرستان آفتاب آروم و ملایم خرداد میتابید، لباس فرمهای سورمهای مون تنمون بود، و کتابهای مدرسه و برگه کاغذای خلاصه برای مرور مطالب رو دستمون گرف